تبليغاتX
.

.
 
نمیدونم تا حالا هم نرفتم مدینه ببینم شب شهادت مادرمون چه حالی داره میگن اونجا حق نداری بلند گریه کنی

آفرین خوب گرفتی شاید میخوان غربت علی و بچه هاش رو هنوز درک کنیم که شب شهادت مادرشون نباید کسی بلند گریه میکرد.

ای وای مادر....

نمیدونم میشه یا نه ولی شب شهادت مادر ایشالله مدینه دعاتون می کنم

عازم اون کوچه های غریبی هستم که جلوی چشم یه پسر بچه مادرشو سیلی زدن

مادر جون به خدا دلم ازشون پره میدونم میگی مهدی میاد...

آخر یه روز شیعه برات حرم میسازه ...

حلال کنید...


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391 توسط علی گرجی زاده
دقت کردین به رفتار ما ایرانیها ؟
وقتی بچه هستیم میگن بچه است، نمیفهمه
وقتی نوجوان هستیم میگن نوجوانه، نمیفهمه
وقتی جوان هستیم میگن جوون و خامه، نمیفهمه
وقتی بزرگ میشیم میگن داره پیر میشه، نمیفهمه
وقتی هم پیر هستیم میگن پیره، حالیش نیست، نمیفهمه
فقط وقتی میمیریم میان سر قبرمون و میگن
عجب انسان فهمیده ای بود!!!


نوشته شده در تاريخ شنبه دوازدهم فروردین 1391 توسط علی گرجی زاده
لقمان حکیم پسر را گفت: امروز طعام مخور و روزه دار، و هر چه
بر زبان راندى، بنویس . شبانگاه همه آنچه را که نوشتى، بر من بخوان؛ آن گاه
روزه‏ات را بگشا و طعام خور …

شبانگاه، پسر هر چه نوشته بود، خواند . دیر وقت شد و طعام نتوانست خورد . روز
دوم نیز چنین شد و پسر هیچ طعام نخورد. روز سوم باز هر چه گفته بود، نوشت و تا
نوشته را بر خواند، آفتاب روز چهارم طلوع کرد و او هیچ طعام نخورد . روز
چهارم، هیچ نگفت . شب، پدر از او خواست که کاغذها بیاورد و نوشته‏ها بخواند.
پسر گفت: امروز هیچ نگفته‏ام تا برخوانم. لقمان گفت: پس بیا و از این نان که
بر سفره است بخور و بدان که *روز قیامت*، آنان که کم گفته‏اند، چنان حال خوشى

دارند که اکنون تو دارى



نوشته شده در تاريخ جمعه یازدهم فروردین 1391 توسط علی گرجی زاده

وقتی کاری انجام نمی شه، حتما خیری توش هست

وقتی مشکل پیش بیاد ، حتما حکمتی داره

وقتی کسی را از دست می دی ، حتما لیاقتت را نداشته

وقتی تو زندگیت ، زمین بخوری حتماً چیزی است که باید یاد بگیری

وقتی بیمار می شی ، حتماً جلوی یک اتفاق بدتر گرفته شده


وقتی دیگران بهت بدی می کنند ، حتماً وقتشه که تو خوب بودن خودتو نشون بدی


وقتی اتفاق بد یا مصیبتی برات پیش می یاد ، حتماً داری امتحان پس می دی


وقتی همه ی درها به روت بسته می شه، حتماً خدا می خواد پاداش بزرگی بابت صبر
و شکیبایی بهت بده


وقتی سختی پشت سختی می یاد ،حتماً وقتشه روحت متعالی بشه

وقتی دلت تنگ می شه ، حتماً وقتشه با خدای خودت تنها باشی


نوشته شده در تاريخ شنبه بیستم اسفند 1390 توسط علی گرجی زاده

نوشته شده در تاريخ جمعه پنجم اسفند 1390 توسط علی گرجی زاده

۱- به چشمی اعتماد کن که به جای صورت به سیرت تو می نگرد... به دلی دل بسپار که جای خالی برایت داشته باشد... و دستی را بپذیر که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد باشد...

۲ - هوس بازان کسی راکه زیبا می بینند دوست دارند... اما عاشقان کسی را که دوست دارند زیبا می بینند...

۳- وقتی در زندگی به یک در بسته رسیدی نترس و نا امید نشو... چون اگه قرار بود در باز نشود جای آن دیوار می گذاشتند...

۴- آنچه که هستی، هدیه خداوند است و آنچه که خواهی شد، هدیه تو به خداوند... پس بی نظیر باش. ..

۵- شریف ترین دل ها دلی است که اندیشه آزار دیگران در آن نباشد...

۶- بدبختی تنها در باغچه ای که خودت کاشته ای می روید...

۷- وقتی زندگی برایت خیلی سخت شد به یاد بیاور که دریای آرام، ناخدای قهرمان نمی سازد. ..

۸- قابل اعتماد بودن ارزشمند تر از دوست داشتنی بودن است. ..

۹- نگو: شب شده است. .. : بگو صبح در راه است

 
 
 

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سوم اسفند 1390 توسط علی گرجی زاده
*بهترین دوست، خداست، او آن قدر خوب است که اگر یک گل به او تقدیم کنید دسته گلی تقدیم تان می کند و خوب تر از آن است که اگر دسته گلی به آب دادیم، دسته گل هایش را پس بگیرد.

* اگر پیام خدا رو خوب دریافت نکردید، به «فرستنده ها» دست نزنید، «گیرنده ها» را تنظیم کنید.

* خداوند، گوش ها و چشم ها را در سر قرار داده است تا تنها سخنان و صحنه های بالا و والا را جست و جو کنیم.

* خود را ارزان نفروشیم، در فروشگاه بزرگ هستی روی قلب انسان نوشته اند: قیمت=خدا!

* این همه خود را تحقیر نکنید، خداوند پس از ساختن شما به خود تبریک گفت.

* وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است.

* یادمان باشد که خدا هیچ وقت ما را از یاد نبرده است.

* کسی که با خدا حرف نمی زند، صحبت کردن نمی داند.

* آنکه خدا را باور نکرده است، خود را انکار کرده است.

* کسی که با خدا قهر است، هرگز با خودش آشنی نمی کند.

* خدا بی گناه است در پروندۀ نگاه تان تجدید نظر کنید.

* ما خلیفۀ خداییم، مثل خدا باشیم، قابل دسترس در همه جا و همه گاه.

* آنکه خدا را از زندگیش سانسور کند همیشه دچار خود سانسوری خواهد بود.

* خدا از آن کس که روزهایش بیهوده می گذرد، نمی گذرد.

* بیهوده گفته اند تنها «صداست» که می ماند، تنها «خداست» که می ماند.

* روزی که خدا همه چیز را قسمت کرد، خود را به خوبان بخشید.

* برای اثبات کوری کافیست که انسان چشم های نگران خدا را نبیند.

* شکسته های دلت را به بازار خدا ببر، خدا، خود بهای شکسته دلان است.

* به چشم های خود دروغ نگوییم، خدا دیدنی است.

* چشم هایی که خدا را نبینند، دو گودال مخوفند که بر صورت انسان دهن باز کرده اند.

* امروز از دیروز به مرگ نزدیک تریم به خدا چطور؟

*اگر از خدا بپرسید کیستی؟ در جواب «ما» را معرفی خواهد کرد! ما بهترین معرف خداییم، آیا اگر از ما بپرسند کیستی؟ خدا را معرفی خواهیم کرد؟

* وقتی خدا هست هیچ دلیلی برای ناامیدی نیست.

* آسمان، چشم آبی خداست، نگران همیشۀ من و تو.

* خداوند سند آسمان را به نام کسانی که در زمین خانه ندارند امضا کرده است.


نوشته شده در تاريخ سه شنبه دوم اسفند 1390 توسط علی گرجی زاده
معلم پای تخته داد می زد

صورتش از خشم گلگون بود

و دستانش به زیر پوششی از گرد ، پنهان بود

ولی آخرکلاسیها

                  لولشک بین خود تقسیم میکردند

وان یکی در گوشه ای دیگر (جوانان) را ورق میزد

برای اینکه بی خود های و هوی می کرد

وبا آن شور بی پایان

                           تساویهای جبری را نشان می داد

با خطی خوانا بر روی تخته ای

                                   کز ظلمتی تاریک غمگین بود

تساوی را چنین نوشت : یک اگر با یک برابر است

از میان جمع شاگردان یکی برخاست

                                            همیشه یک نفر باید برخیزد

به آرامی سخن سر داد

                              تساوی اشتباهی فاحش و محض ست

نگاه بچه ها ناگه به یک سو خیره گشت

                                         معلم مات بر جا ماند

و او پرسید: اگر یک فرد انسان، واحد یک بود

آیا باز یک با یک برابر بود؟

سکوت مدهشی بود و سوالی سخت

معلم خشمگین فریاد زد: آری برابر بود

و او با پوزخندی گفت

اگر یک فرد انسان واحد یک بود

آنکه زور و زر بدامن داشت بالا بود

آنکه قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت پایین بود

اگر یک فرد انسان واحد یک بود

آنکه صورت نقره گون چون قرص مه می داشت بالا بود

وان سیه چرده که مینالید پایین بود

اگر یک فرد انسان واحد یک بود

این تساوی زبر و رو میشد

حال میپرسم: یک اگر با یک برابر بود

نان و مال مفتخواران از کجا آماده میگردید؟

یا چه کس دیوار چین ها را بنا میکرد؟

یک اگر با یک برابر بود

پس که پشتش زیر بار فقر خم میشد؟ 

یا که زیر ضربت شلاق له می گشت؟

یک اگر با یک برابر بود

پس چه کس آزادگان را در قفس می کرد؟

معلم ناله آسا گفت:

بچه ها در جزوه های خویش بنویسید

                                                یک با یک برابر نیست


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و چهارم مهر 1390 توسط علی گرجی زاده
تصویری که روزگار ۱۷ اردیبهشت (۷ می) ۱۳۸۸ سرزمین سوخته‌ای را در استرالیا نشان می‌دهد که اینچنین در آتش سوخت و با خود جان ۱۷۳ انسان را هم گرفت و بیش از دو هزار خانه را سوزاند … اما امروز دوباره دارد می‌روید و تو می‌توانی شوق رویش دوباره و برق آن رنگ سبز دوست‌داشتنی را باز هم بر خاکستر آن زمین نفرین شده ببینی و اوج بکشی … اگر که یادت باشد، زندگی همواره و در سخت‌ترین شرایط کوره ‌راه‌هایی از امید دارد تا به آدم‌های مثبت‌اندیشش ارایه دهد …




[تصویر: 1244452130_11942_bda61024a5.jpg]


اين عكس درس هاي خيلي زيادي داره برداشتتون رو بنويسيد....


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1390 توسط علی گرجی زاده
دو مرد در کنار دریاچه ای مشغول ماهیگیری بودند . یکی از آنها ماهیگیر با تجربه و ماهری بود اما دیگری ماهیگیری نمی دانست .

هر بار که مرد با تجربه یک ماهی بزرگ می گرفت ، آن را در ظرف یخی که در کنار دستش بود می انداخت تا ماهی ها تازه بمانند ، اما دیگری به محض گرفتن یک ماهی بزرگ آنرا به دریا پرتاب می کرد....

ماهیگیر با تجربه از اینکه می دید آن مرد چگونه ماهی را از دست می دهد بسیار متعجب بود . لذا پس از مدتی از او پرسید :

- چرا ماهی های به این بزرگی را به دریا پرت می کنی ؟

مرد جواب داد : آخر تابه من کوچک است!



اولین جمله ای که بعد از خواندن مطلب به ذهنتون میاد رو بنویسید ......


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دهم شهریور 1390 توسط علی گرجی زاده
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
بک لینک فا